آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 19 آذر ماه سال 1385 ساعت 11:14 PM

 

یکی می گریست که برادرم را کشتند تتاران! دانشمند بود

 

 من گفتم که : اگر دانش داری که تتار او را بزخم شمشیر زنده ابد کرد!...یکی از

 

این زندان بجست . برو بباید گریست  که دریغ چرا از این زندان جست؟؟زندان را

 

تتاران سوراخ کردند ... تو می گریی که تیر بر آن دیوار زندان چرا زدند؟؟!!...تو فریاد می کنی و بر سر و رو ی میزنی و می گریی که دریغ ...

 

 

 

آن قفس چرا شکستند تا آن مرغ رهایی یافت؟!

 

یا دنبلی را شکافند تا چرک ها و پلیدی ها برون رفت!نوحه آغاز کردی که دریغ آن

 

چرک ها چرا رفت؟!!

 

 

مقالات حضرت شمس تبریزی 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo